ترس و وحشت از آن زمان که به دلش پا گذاشت مهمان همیشگی نهان خانه دلش می شود.
درمورد آن هیچ وقت با کسی حرف نمی زند و از نگرانی هایش نمی گوید و می شود آدمی محتاط و دل نازک، پرخاشگر و ترسو. ترس از جدایی برایش تاریک خانه ای هولناک است که از دست دادن دوست و غریبه و عزیز و همدم و آنکس که به روحش نزدیک شده، برایش کابوسی ترسناک است که در هر سلامی به اولین چیزی که فکر می کند لحظه جدایی است.
در عین حال تنهایی هایش تمام دنیایش را پر کرده و همه کسش می شوند.
گاهی در دنیای دیگران اضافی می شود و گاهی باعث دردسر و گاهی فراموش می شود و گاهی مایه جان تا به خاطر اشتباهاتش با او سختگیری شود. خودش را کنار می کشد تا نفس زندگی کسی را بند نیاورد. گویی اضافی است و دست و پا گیر؛ در دنیای بزرگان گم شده است....
پای صحبت هر کدام از بچه های طلاق بنشینیم حرفی و دردی مشابه را روایت می کنند.
کودکانی که با آسیب های روحی و اجتماعی بسیاری دوران های مختلف سنی را سپری کرده و با مشکلات فراوانی که با خود به همراه دارند تشکیل زندگی داده و کودک طلاق دیگری را به این دنیا می آورند.....
+ به "بله" ما نیازی نیست!!
× تمام فضای اتاق را سکوت گرفته است اما به هر گوشه اش که نگاه می کنم به نظرم می آید نوایی آرام و ملایم در فضا می پیچد. سکوتش با سکوت هایی که می شناسم فرق می کند. آرامش بخش و زیباست و آدم خسته نمی شود.
اتاقهایی بزرگ، پنجره های قدی با شیشه های رنگی قدیمی. برای هر پنجره ای پرده ای سفیدی است که از وسط با نخی جمع شده و از هر گوشه پنجره از کنار پرده می توانی حیاطی با صفا را ببینی.
دور تا دور حیاط باغچه گل کاری شده که در کنار دیوار درخت های مو به داربست بسته شده و در مرکز حیاط حوزی آبی چشم را می نوازد و بازی گنجشکان در میان گلها آرامشی عجیب را بر دل می نشاند که هیچ نوا و هیچ سکوتی نمی تواند چنین باشد.
این سکوت و آرامش در خانه ای که با هدفی زیبا برای میراث اجدادمان در آن قدم گذاشته ام روح نواز است...
و چه زیباست زندگی کردن در خانه ای که میراث اجدادمان است و سراسر آرامش و اطمینان قلب می دهد. آرامشی که از رسیدن به هویت و اصل آدمی بدست می آید و جدایی از هویت بی شک پر تنش خواهد بود و هر کسی آرامش را در هر کجا که ریشه دارد پیدا می کند.
× لاک پشت هم روزی از لاک خود بیرون می آید....
برای تمام مردم دنیا هم عاقل به نظر بیایی برای پدر و مادرت همان بچه ناسازگاری هستی که هنوز زمین و زمان از دستت عاصی هستند!
آیا بچه ای اعتراضی دارد؟!
× کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم
آن وقت میان دو نگاه قسمت کنیم...
× و نپرسیم کجاییم
بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را.
و نپرسیم که فواره اقبال کجاست.
و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است.
پشت سر نیست فضایی زنده.
لب دریا برویم
تور در آب بیندازیم
و بگیریم طراوت را از آب
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم.
× حس عجیب آرامشی دارم....مهمان آرامش هم اشعار سهراب با صدای خسرو شکیبایی

